خونه بابا جون حسن ( بابای مامانی )
فدای گل پسرم بشم خدا چقدر این پسر من آروم و صبوره با اینکه چند روزی از ختنه شدنش می گذره نفس مادر اصلا بی تابی نکرد. خدایا شکرت. 1393/02/24 امروز ظهر بابا جون حسن و دایی شهاب نصفی از وسایل ( گهواره ، بیبی واش و ... ) و گوسفندی که بابایی واسه عقیقه آقا ماهان گرفته بود رو بردن شوشتر خونه بابا جون حسن تا وقتی ما عصر می رسیم گوسفند رو جلوی پای پسرم بکشن . من و شما و بابایی و مامان جون سعیده هم بعد از امدن بابایی از اداره اسباب و اثاثیه مون رو جمع کردیم و رفتیم دنبال خاله حدیث و آجی هستی و آجی طناز که باهامون عازم خونه مادر بزرگه شن تا خاله حدیث چند روزی کمک مامان ج...


